گریز از میانمیایگی آرزوی بزرگی است؟
از هر دری سخنی

اینجا رو که قطعا دیگه کسی نمیخونه. همین الان یه سری از لینکای دوستان رو تو وبلاگ چک کردم بعضی هستن هنوز بعضی نیستن و البته که مدتی از عمر من کنار همین یاران مجازی گذشته اونقدر واقعی که قابل انکار نیست و چه عجیبه که دلم تنگه براشون اما دلم نمیخواد اون روزا برگرده!

حرف برای گفتن زیاده اما از اون نوعی هستن که نگفتنی یا شاید من حال حرف زدن ندارم! برگشتم به دفتر خاطرات نویسی و خوشحالم ازش اونجا راحتترم با خودم.

فقط اینو میگم که چقدر امشب ترسیدم از خودم وقتی فکرای ناامید کننده ام رو با بقیه در میون گذاشتم. البته که هر چقدر حالم بد باشه حق ندارم اینقدر واضح بگم که اگه نمیخوام بمیرم فقط دلیلش بابا و مامان هستن! دیگه نباید این کار رو بکنم.

خدایا نمیتونی اون چوب جادوییت رو براری و ... پیپتی پاپتی بو ...!؟

 

پنج نه نود و پنج 

شنبه ٦ آذر ۱۳٩٥ | ٧:٢٢ ‎ق.ظ | پروانه | نظرات ()

بنده در صحت و سلامت عقل احتمالا به زودی آدرس وبلاگمو عوض کنم! به دلایل بیخودی! توهم دشمن فرضی زدم :)

از دوستان قدیمی اگر کسی هنوز اینجا رو میخونه و احتمالا آدرس منو بخواد لطفا خصوصی آدرستونو بذارید حتما آدرس جدید رو به اطلاعتون میرسونم.

حالا ببینم تا کی عملیش میکنم!!!

سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

بوی چرم مخلوط با عطری به اسم جنیفر ال (; حالا یه بوی خاطره‌انگیزه برای من!

بوها رو نمیشه نگه داشت. مثل یه عکس که هر وقت خواستی نگاهش کنی. بوها گاهی یهو میان، اعصاب مربوط بخش خاطرات مغز رو تحریک می‌کنن، یه خاطره در کسری از ثانیه از جلو چشم‌هات رد میشه و می‌ره تا بار بعد!!!

-----------------------------------------------------

*: تاریخ 19 آبان تقویم‌ها رو دوست ندارم!

این ربطی به متن بالایی نداره البته. کلی گفتم!

سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

خندوانه به شکل نامحسوس و خزنده اومد جا باز کرد بین برنامه روزانه من (ما). شاید روز اول اصن قصد نداشتم هر شب به شکل مخصوص کانال تلویزیون رو عوض کنم تا شبکه نسیم ولی الان ما دسته جمعی میشینیم به تماشا کردنش.

خندوانه رو دوست دارم :)

برنامه دیشبش که دیگه هیچی. عاااااااالی ;)

عادل فردوسی پور*رفسنجان*لهجه کرمونی و ... لااااااااااااااااااااایک D:

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

*: یه اتفاقا چرا می افتن؟ کاش میشد چراشون رو فقط فهمید؟!؟!؟!

**: من دیروز یه نیسان دیدیم از این خطرناکا، که راننده اش خیلی خوب و با احتیاط رانندگی میکرد. تازه با سرعت کم میروند و البته که تو لاین سرعت کم حرکت میکرد که راه بقیه رو نبنده. لازم دونستم بنویسم که یادم نره هیچ وقت نباید قضاوتهام رو به یک قشر نسبت بدم. تو هر قشری همه جور آدمی میتونه باشه.

***: تفاوت سطح فرهنگی یه معضل بزرررررررگ.

****: مطالبی که میخوام بنویسم در حد ثانیه فراموشم میشه!!!

*****: کاش من میتونستم کمتر حرف بزنم :o

******: آهنگی که دارم الان گوش میدم: مهدی احمدوند-بارون (چی رو یادم میاره؟!)

چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

کاش این سومیش باشه و ختم شه ان شاا...!

پنجشنبه ٩ مهر ۱۳٩٤ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

دوشنبه ٦ مهر ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

این پست چند بار نوشته شد و پاک شد! نشد بنویسم چیزی!

حتی  قاطی حرف دکتر هم میاد!!! چراااا!؟

 

*: یه استاد خانم جدید هم داریم کلی خوش تیپ. اصن یه وضی :)

یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤ | ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()

ترم سوم و سوپراز خدا برای من: شاگرد سومی و تخفیف شهریه ای که ذوقیم کرد. نه فقط به خاطر اینکه تخفیفه بلکه به خاطر اینکه بهم ثابت کرد گاهی خواسته هام قبل از اینکه فکرش رو بکنم برآورده شده و ما که چقدر کم میخوایم!!!!!!

 

*: خدایا برای تشکر سوژه این روزا زیاد دارم. متشکرم 

**: شهریور یه ماهیه که یه شلوغیای عجیبی داره و همیشه آدمو (من رو حداقل)  کلافه میکنه،   ولی اصولا پایان شهریور پایانیه بر این شلوغی ها و به خاطر همینه که مهر همیشه حس خوبی داره برام.

چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | پروانه | نظرات ()

از هیچی برداشتم یه چی ساختم تو مغزم، بعد الان دیگه از دست خودم کلافه شدم میخوام همه چی یادم بره بشه مثل روز اول. فقط باید خودمو راضی کنم که یادم بره. فک کن هیچی رو باید فراموش کنم در حالی که قلبا نمیخوام!!! میدونی چقد سخته در عین مسخره بودن؟!

 

*: قلبا و قبلا ...

**: درسته من خیلی خیال پردازم ولی یه اتفاقایی هم هست که دامن میزنه به این. مثلا هنوز درگیر وبلاگیم که یهو باز کردم و شد وبلاگ اون! نمیشه برا وبلاگ منم اتفاق بیوفته؟! 

***: پرواز اندیشه ممنون بابت جواب سوالم 

دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | پروانه | نظرات ()