گریز از میانمیایگی آرزوی بزرگی است؟
از هر دری سخنی

قسمت کتاب‌خون مغزم کرکره رو داده پایین، یه نوشته هم زده روش که: "تا اطلاع ثانوی، تعطیل است!".

هر چی هم میرم از کتابخونه کتاب می‌گیرم، نهایتا سه صفحه ازش و میخونه باز میگه: "ازش خوشم نیومد. برو پس بده، یکی دیگه بگیر!".

ولی بهونه‌اش بیاد، می‌دونم. موندم چرا بهونه‌گیر شده؟! کاش زود برگرده به حال خودش!

 

------------------------------------------

مغز من یه وقتای اصن تحت کنترل من نیست!

با زبونم دست به یکی میکنه و یه حرفایی که من نمی‌خوام و حتی قول دادم هیچ وقت نگمشون رو با صدای بلند به همه میگن.

یه وقتایی اعضا بدنم و به یه کارایی فرمون میده که من اصن تاییدشون نمیکنم.

یه وقتایی هم تنبل میشه و کل امورات زندگیم و معطل خودش می‌کنه!

یه وقتایی هم شروع می‌کنه به مسخره کردنم، هر کاری می‌کنم بهم می‌خنده و ازم ایراد می‌گیره! 

نمی‌دونم شایدم "ریموت کنترلم" می‌افته دست یه فرشته شیطون!!! 

*: مثلا الان! هی واسه خودش پست میذاره اینجا!!!

**: راستی مغزمونه که به ما فرمان میده یا ماییم که به مغزمون فرمان میدیم!؟!؟

پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()