گریز از میانمیایگی آرزوی بزرگی است؟
از هر دری سخنی

عصری دارم میرم یک غده کنار ابرو چپم هست و سرپایی جراحی کنم. 

یه غده چربیه که از همون بدو تولد دقیقا در انتهای ابروی چپ من جا خشک کرده.

یه مدتیه ولی نمیدونم چرا، بیشتر به چشم ملت میاد همش دارن می‌پرسن: سرت خورده تو دیوار؟ خوردی زمین؟ این چیه کنار ابروت؟

خلاصه دیگه میخوام برم جراحیش کنم استرسولی اصن ترس نداره‌ها!!!! فقط یه خورده نگرانم جاش که میمونه یه چی تو همون مایه‌ها باشه!

اون هفته بعد کلی کشش دادن رفتم پیش دکتر عمویی که تخصص جراحی داره فوق تخصصش و جراحی کودکان گرفته. بعد که از دختر عمه‌ام پرسیدم بینیش رو پیش کی عمل کرده گفت دکتر صالحی چون فوق تخصص زیبایی داره. دیروز باز به سارا گفتم دارم میرم این و بردارم گفتش چرا نرفتی پیش دکتر فاطمی؟! از همه‌شون بهتره! 6 ماه از سال آمریکاست 6 ماه ایرانه تازه هر ماه فقط یه هفته میاد اینجا بقیه‌اش تهرانه!

یعنی دوماه من دارم داد میزنم میخوام این و بردارم یه کدوم لام تا کام نگفتن الان هی دکتر رو می‌کنن واسه من!

مامانم گفتش میخوای بریم پیش اونام نشونش بدی؟

آخه پیش عمویی که رفتیم کلی بهونه گرفت که نیاز به بیهوشی داره و روی استخونه و خیلی حساسه و اگه کامل برداشته نشه باز سر میزنه و ... خلاصه کلی مامان و ترسوند.

ولی من دیگه دارم میرم. میخوام قبل ماه رمضونی جراحی شه که واسه بعد ماه رمضون دیگه خیلی جاش معلوم نباشه. احتمالا سه چهار تا عروسی داشته بایشم بعد ماه رمضون.

قابل ذکر است استرس گرفتم. دیشب تا صبح خواب جراحی دیدم!!!

خیلی وقت بود شب تا صبح خواب کار فردام رو ندیده بودم. آخرین بار برمیگرده به امتحان کنکورم فک کنم!

دیشب ریحانه دختر آبجی بهاره میگه خاله میشه من با این توپی که میخوای از پیشونیت در بیاری بازی کنم! خنده یعنی از گردی این تصور کرده یه چیزی مثل یه توپ کوچیک زیر پوست منه.

یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()