گریز از میانمیایگی آرزوی بزرگی است؟
از هر دری سخنی

"سرزمین نوچ" نوشته "کیوان ارزاقی" چاپ نشر افق.

قصه مهاجرت یه زوج میشه گفت خوشبخت به نام آرش و صنم به آمریکاست تو 295 صفحه و بیشتر میشه گفت روایت سختی‌ها و بدی‌هاشِ چون از زبون آرش روایت می‌شه که مثل صنم صد در صد از همه چیز ایران متنفر نیست! البته از تفاوت‌ها و خوبی‌ها هم صحبت شده.

کسایی که این رمان و می‌خونن اگه مثل آرش باشن احتمالا حق و می‌دن به آرش و البته احتمالا کسایی که مثل صنم باشن حق و می‌دن به صنم!

 از متن کتاب:

"پشت stop sign می‌ایستم. با دست به خانمی که پشت وانت فورد دو کابینی نشسته اشاره میکنم که رد بشود. به علامت تشکر دستی تکان میدهد و لبخند می‌زند. از جلومان می‌پیچد در یکی از خیابان های خلوت فرعی.

- عماد می‌دونی تضاد فرهنگی یعنی چی؟

عماد با تعجب و چشم‌های گرد شده، نگاهم میکند. زیر لب چند بار تکرار میکند: تضاد فرهنگی، تضاد فرهنگی، ...

نوبت من که میشود همه‌ی ماشین‌ها می‌ایستند. به راحتی چهارراه را رد می‌شوم.

- اگه ایران بودیم، لبخند این موقع شب اون خانوم یه جور دیگه تفسیر می‌شد ولی این سر دنیا حتی نگاه آدم‌ها هم یه معنی دیگه‌ای داره، قبول داری؟"

جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()