گریز از میانمیایگی آرزوی بزرگی است؟
از هر دری سخنی

پسر آبجیم چند وقتیه افتاده رو دور مصدوم شدن!!!

اول داشت با باباش کشتی می‌گرفت انگشت شصت شست دستش در رفت.

تازه گچ دستش و باز کرده بود با باباش رفته بود ورزش. توپ خورده بود یه دستش، انگشت شصتش  شستش شکست.

یه مدت بعد داشت تو خونه بازی می‌کرد پاش خورده بود به مبل، باز انگشت شصت شست پاش مو برده بود،(توجه میکنین کلا تو کار انگشت شصتِ شستِ نیشخند!)

زخم و زیلی شدنای معمولی و کوچیک هم که دیگه چون پسرِ تا دلتون بخواد!

تا چند شب پیش باز رفته بودن شهربازی، شانس این بچه، موتور یکی از وسیله‌ها کنار وسیله بوده، وقتی پیاده شدن دستش و گذاشته رو موتور وسیله‌هه و دستش سوخته!

وقتی فهمیدم باز دستش سوخته به آبجی گفتم این بچه رو چشمش زدن و گر نه یعنی چی هر ماه یه بار یا باید دستش تو گچ باشه یا پاش تو آتل؟! ولی چیزی که جالب بود وقتی دستش و که سوخته دیدم کاملا مطمئن شدم چشش کردن! شکل سوختگی رو دستش انگار نوشته باشن "امین" ! به آبجی میگم ما کسی تو فامیل نداریم به این اسم خودت کسی رو نمیشناسی؟ میگه چرا اسم پسر همسایه‌مون امینِ!!!

به آبجی میگم همیشه الکی یه چسبی بزن تو پیشونی این بچه یا باند الکی بپیچ دور دستش کمتر به چش بیاد!!!

واقعا من موندم ملت چیه این بچه چشوش رو می‌گیره! حالا وضع خودشون و ببینی ظاهرا که خیلی بهتر از آبجی اینان! (دیگه توشون چه خبره نمیدونم؟!)

 

 

*: قابل ذکر است من الان یه "و ان یکاد" برا همسایه‌شون خوندم. البته چشام هم اصن شور نیست. شاهدش هم درخت آلو عمو اینا که هنوز استوار تو باغچه‌شونه و تازه کلی هم آلو داده! از خود راضی

یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | پروانه | نظرات ()