پایان آرامی بر کلان 2

اول ترم کشیدم کنار از این دو تا دوست به ظاهر صمیمی. از وسطای همون ترم پیش میفهمیدم یه وقتایی زیر آبی میرن، دور میزنن، سوسه میان، مثل جاسوس  منو زیر نظر دارن و ... خلاصه طبق معمول گفتم نه من بدجنسم، اصن من حسود شدم دارم حسادت میکنم (با اینکه هر کس من از رو ظاهرم قصاوت کنه ولی خودم که خودمو خوب میشناسم) پیش خودم گفتم این موردش خاصه شاید من حسود شدم یهو!!! 

ولی یه بار، شاید برای اولین بار، گفتم نمیخوام با حرفاشون رو مخم باشن پای همه چیزش هم وایسادم. ترم سخت شروع شد با سوپزایزای برنامه کلاسای کلان و تجارت که کاملا متفاوت از برنامه منظم کلان و زبان ترم پیش بود. یاد اون روز که تو سلف چه جوری گریه کردم. در حد هق هق!!! ولی گذشت و گاهی شاید شک کردم ولی حالی پشیمون نیستم. امروز جلسه آخر کلان بود و چیزی که میبینم اینه. این دختر به هیچ کس که کوچکترین احساس رقابتی باهاش بکنه رحم نمیکنه!!! 

خانم سلیمان ظاهرا فعلا در تیررسشه o:

خانم سلیمان حلال زاده هم که هست الان از سایت اومدن بیرون از جلو رد شدن. بهم لبخند هم حتی نمیزنه فک نکنم خیلی از من خوشش بیاد. یه حسی مثل اون دختره نسبت به من میتونه داشته باشه!

/ 0 نظر / 4 بازدید