یه نمونه از حرفای نگفتنی!

یه سری نگرانیا هم هست که  خیلی بی‌خودن ولی هستن!

مثلا یکیش اینه که نامزد پنج شیش سال کوچیکترِ پسر عمه یا پسر داییت که باهاشون هم‌سن هستی و تابلو بوده و هست که هیچ سنخیتی با هم ندارین، واسه خودش فک نکنه پسر عمه یا پسر داییت رو از دستت روبوده و حالا احساس رقابت کنه باهات!

یعنی یه همچین وقتایی که آدم نامزد لازم میشه!

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

نامزد لازم[رویا][نیشخند]

آسمون

به قول یه بنده خدایی که الان یادم نمیاد کی بود خوب بود یه وقتایی میشد یه نفر رو بعنوان شوهر کرایه کرد جلوی مردم بعد پسش داد و راحت زندگی کرد [خنده]

مرمر

[نیشخند]مشکل دارن اینجور آدماها.

سرمه

نه والا، گرچه من دیگه شوهر لازمم نه نامزد لازم[قهقهه]

ماه گل

منم [نیشخند]

روانی

خب من با یکی از دوستانمم مشورت کردم. اول اینکه اون اعداد متفاوت سریال نامبرشونه که طبیعتا باید منحصر به فرد باشه. هر دو مثل همند و مشکلی نداره تعویض کنید. به نظر دوستم لپ تاپ خواهرتون مشکل باتری داره. حالا اگه جواب می گیرید با تعویض کردن اینکارو انجام بدید.

ماه گل

عاره دیگه [نیشخند]

فروغ

به حس خوبی که به ادم دست میده

فروغ

آره ازاینکه یکی تا منو ببینه حس رقابت بهش دست بده یکم چاشنی حسادت باشه خوشم میاد شمام باید خوشت میومد