وایبرنوشت!

امشب اون شبیه که جواب سواله رو عوض کردم. 90 درصد مطمئنم که مری حداقل فهمید! چقد نادونم من خدا. خودم میدونستم این جوری میشه چرا این کارو کردم. ولی خدایا تو که میدونی من فقط خواستم آخر شبی حالشون و خوب کنم!!! 

نباید تو کار تو دخالت میکردم؟ اصلا مگه میشه کاری تو نخوای و بشه!؟ اصلا خدا تو، تو کارایی سطحی و احمقانه ای مثل اینم اراده میکنی؟ منظورم اینه که برا این جور موارد پیش پا افتاده و مسخره ای هم تو باید بخوای تا بشه یا میذاری آدما تو نادونی خودشون بمونن!؟

فک کن اونا هی گفتن و خندیدن بعد من اینجا حرص خوردم. چرا اینجوری شد؟ چرا اینجوری کردم؟ چرا یه چیز که فک میکنم خوبه اینجوری بد میشه؟! خدا حال بدم و امشب میبینی؟! گریه ام گرفت. دستام لرزید! اونوقت واسه چی؟ فقط نگاه کن واسه چی؟؟؟؟

/ 0 نظر / 14 بازدید