حتی یه برگ ...

منم و این روزا و فکرهایی از نوع اقتصاد و بیشتر اقتصاد کلانی! از خلاصه نکردن کتاب شاکری گرفته تا خوندن قسمت پول که درس نداده خوندنش سخته تا کلان 1 و 2 یی که ی‌جوری گذروندمشون که انگار با همون جلد 1 کتاب شاکری جوری کوبیدن تو سرم که هنوز دور سرم داره کلان میچرخه (مثل کارتونا یادته که؟ ما مال یه نسلیم حداقل). حتی گاهی توی سرم هم کلان در حال چرخیدنه).

تا سه تا کتابی که از کتابخونه موند دستم و بعد دیگه حتی بهانه شونو ندارم!!!!

تا بعدا زنگ میزنیم هایی که خوشحالم که دونسته از ادامه تحصیل دیگه زنگ نمیزنن و بعدنی که بدون زنگ نزدن ترسناکمه و فکرهای   امید   وارانه‌ای که میگن: حتی یه برگ هم ... . 

94/5/6

×: یه پست منتشر نشده رو خوندم الان از آخرین سه شنبه ترمی که تمام شد!!!

/ 3 نظر / 39 بازدید
پرواز اندیشه ها

[نیشخند]