یعنی با ارواح هم میشه تله‌پاتی داشت؟!

دیروز داشتم آماده می‌شدم که برم کتابخونه کتابم و تحویل بدم و یه کتاب جدید بگیرم. یهو یعنی کاملا یهویی یادم افتاد از یکی از کارکنای کتابخونه که از همه مسن‌تر بود و خیلی هم آروم و خوش اخلاق. داشتم فکر می‌کردم چند وقتیه ندیدمش تو کتابخونه. امروز سراغ بگیرم از همکاراش حتما!

وارد کتابخونه که شدم نرسیده به مخزن توی برد داخل راهرو یه آگهی چهلم دیدم که عکس همین بنده خدا روش بود. یعنی به معنای واقعی هنگ کردم.

از همکارش که پرسیدم گفت مشکل ریوی داشته. شما میشناختیش؟

گفتم فقط همین جا می‌دیدمشون. ده سال عضوم اینجا. فکر می‌کردم بازنشسته شده باشن.

گفت:  البته خرداد بازنشسته شده بودن و یه ماهی هم درگیر بیماری شد و ... .

 اصلا نفهمیدم این یادآوری چه جوری اومد تو ذهنم و چرا این شکلی و تو  این موقعیت؟! برام خیلی عجیب بود!

خدا رحمتش کنه.

/ 10 نظر / 7 بازدید
روانی

قبلا ها که این شکلی می شد به این قضیه فکر می کردم که میشه یهویی عوض بشه. مثلا چون یادت افتاده یهویی خدا تصمیم بگیره یه اعلامیه بذاره جلوت و یه قصه بذاره تو ذهن اون کسی که ازش سوال پرسیدی.

سرمه

واای من م یه وقتایی این جوری میشه برام، یه کمی وحشتناک هم هست.[نگران] تازه یه وقتایی خواب میبینم ک یکی مرده، و بعد طرف می میره[اضطراب]

روانی

دقیقا عکس قضیه ای رو که تعریف کردید به تصویر کشیدم.

آسمون

البته من در مورد زنده ها اینطور میشه که بیادشون میفتم بعد یه جوری غیرمنتظره میبینمشون ولی یکی دو بار هم در مورد کسایی که فوت شدن اینجوری شده... خدا رحمتش کنه ... شاید اونم داشته به تو فکر میکرده که این دختره رو چند وقته ندیدمش کجاست اینقدر نیومد تا من مردم [نیشخند]

مرمر

ااا،چه عجیب[نگران] خدا رحمتشون کنه

پرنیا

[اضطراب]کم کم به خوابتم میاد[شیطان][اضطراب]

پرنیا

اگه تو خوابت مثه ارواح بیاد و صداشم مثه تو فیلما بپیچه تو فضا چی؟[مغرور][نیشخند]