یک کتاب

حامد به بخاری که از قهوه‌ها بلند می‌شد نگاه کرد. «می‌گه منظورم اینه که هر عکس محصول روح و ذهن عکاسه و اگه عکاس دیگه‌ای قرار بود با همون دوربین از همون سوژه عکس بگیره، حتما نتیجه چیز دیگه‌ای می‌شد. می‌گه هر چند ظاهرا عکاس توی عکس غایبه، اما اگه عکاس به معنای حقیقی عکاس باشه، شخصیت و هویتش به شدت و قوت توی عکس حضور داره. انگار همیشه تکه‌ای از روح عکاس گیر کرده توی عکس. در واقع اعتقاد داره که حضور عکاس در عکس حتی از حضور سوژه هم بیشتره، چون این عکاس بوده که تونسته اون شکل از ترکیب‌بندی، نور، زاویه‌ی دید و رنگ و بقیه‌ی جزئیات رو توی عکسش به وجود بیاره. کاری که به عقیده‌ی استاد ما از عکاس دیگه‌ای ساخته نیست. خودش می‌گه این یه نوع نگاه صوفیانه ست به عکاسی.»

«نگار کمی از قهوه‌اش  نوشید و با لبخند پرسید: تو که صوفی نیستی، هستی؟»

«اگه شما سوژه باشید، من از حلاج هم صوفی‌ترم.»

 

استخوان خوک و دست‌های جذامی-مصطفی مستور-چاپ بیست و سوم-نشر چشمه-صفحه 64

/ 1 نظر / 17 بازدید
پرواز اندیشه ها

سلام. من یه کتابشو خوندم. همون که چاپ چهلمشم رد کرد. به روزم [نیشخند]