واقعیت، سکوت، شعر

وقتی واقعیتی ناگفتنی بود

یا باید سکوت کرد

یا باید شعر گفت

 

بیژن جلالی

 

*: شعرم بلد نیستیم بگیم!

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

به نظر من سکوت بهتره

روانی

یه حالت سومم وجود داره اونم اینه که از واقعیتی حرف زد که نمی شه گفتش:دی

سارینا

راهی نمی مونه جز سکوت[ساکت]

سرمه

والا من ک خودم رو میگم کاری بلد نیستم چ برسه ب شعر گفتن[اوه][نیشخند]

آزاده

شعر باید خودش بیاد[نیشخند]

ساجی

سلام. شعر گفتن که کاری نداره! یه نگاهی به اشعاری که تاحالا خوندی و حفظ شدی بکن! مثل اتل متل توتوله. بعد در همون وزن سعی کن جفنگیاتی مرتبط با اون واقعیت ناگفتنی کنار هم بچینی. بعدش هم بگرد دنبال یک تعداد کلمات هم قافیه. بعد با توجه به قالب شعریت بچینشون انتهای مصرع ها. بعد هم یکم با احساس توی یک محفل بخونش. بهت قول میدم همه برات دست می زنن و میگن به به! خیلی عالی بود. تازه اگر پسری هم اون دور و برا باشه ممکنه ازت شماره بگیره و جفنگیاتش رو بهت بده تا بخونی. بعدش اگر بختت باز شد مدیونی ما رو دعوت نکنی![زبان]

رها

man age kheyli be khodam feshar biaram mitunm shere no begam

روانی

نه منظورم اینه که بیاد بگه یه سری حرفا دارم که نمی تونم بزنم:دی

بهنام منصوری

حرفش تا حدود زیادی عجیب بود.اگه حرف نگفتنیه پس نمیشه شعرش هم کرد.چون به هر حال شعر یکجور گفتنه.

سپید

من سکوت کرده ام[افسوس]