سادگی یا ساده لوحی؟! - خوب یا بد؟!

امروز اول کلاس زبان یکی از بچه‌های کلاس بهم گفت تیچر مامانم قراره ساعت 4 و بیست دقه بیاد دنبالم. باید برم پایین و 5 دقه منتظر شم اگه اومد می‌رم اگه نیومد برمیگردم کلاس.

منم گفت اوکی مشکلی نیست.

در توضیح باید بگم بچه‌های کلاس تو رنج سنی 10 تا 12 سال هستن. و چندتایی‌شون کاملا نسبت به سنشون بزرگتر میزنن. به خصوص این یکی که 12 سالشه و یه آرایش کامل داره و هیکلش هم چیزی کوچیکتر از من نیست.

ساعت 4 و بیست شد و رفت. در جواب بچه‌ها هم که گفتن خدافظ گفت حالا شاید نرم! و رفت و خیلی زود هم برگشت. من داشتم از بچه‌ها می‌پرسیدم که رسیدم بهش. شاگرد خوبیِ و کمتر پیش میاد که بلد نباشه به خصوص درسایی رو تکرار شدن. ولی دیدم جواب نمیده و میگه نمیدونم. نمیتونم جواب بدم. بعد شروع کرد به گریه!

خوب اولش که گفتم بچه‌ها براش آب آوردن بعدم با کمک دوستاش سعی کردیم آرومش کنیم. 

اما بالاخره ذهن من رفت طرف اینکه خوب میتونه دروغ گفته باشه و رفته باشه پایین یکی دیگه رو غیر مامانش دیده باشه! خوب کلا ظواهر امر این رو نشون میده. 

حالا منم یه آدم بیست و هشت ساله در مقام یه معلم که شاید باید بگم یه بچه 16 سال کوچیکتر از خودش می‌تونه گولش بزنه!

اما من نمی‌تونم اینو قبول کنم درباره خودم. واقعیت اینه که چیزی که یاد گرفتم اینه که همه راست میگن، مگر اینکه خلافش ثابت شه! و نه فقط  با یه بچه خیلی کوچیکتر بلکه با آدمای هم‌سن و سال خودم و خیلی بزرگتر از خودم هم حتی تجربیات مشابهی داشتم.

من باید چه تغییری بکنم؟ ساده بودن آیا قابلیت تغییر داره یا مربوط به ذات یه آدمه؟! اصلا نیازه که عوض شم یا همین‌جوری بمونم خوبه؟!

و اینکه باید چه برخوردی بکنم اگر متوجه بشم که برداشتم درست بوده (راستش رو بگم من تا زمانی که چیزی 100% برام اثبات نشه همیشه در موردش شک دارم). مسئولیتی متوجه من هست؟ اصلا کاری از دست من برمیاد؟!

/ 1 نظر / 22 بازدید
!

جناییش نکن بابا!!!!