قفل

کلید
جا نمی‌افتاد
شکاف روزنه گم بود
توی تاریکی
کلید جا نمی‌افتاد
کشیده شد گل گوگرد
روی سمباده
و شعله‌ی تیزی
گرفت در شاخه
خمید هیکل جزغاله‌ای به سمت زمین
کلید گشتی زد
صدای ناله‌ی کشدار جنبشی آمد
و چرخ زد یک در
به روی پاشنه‌اش
در هجوم تاریکی

                     در سایه‌ی آفتاب - سیما یاری


/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

خو پری جون اگه بگم از شعر خوشم نیومد ناراحت میشی؟[نگران]

سرمه

خدایی گفتم شاید یه منظوری داره ک من متوجه نشدم اما جواب کامنتت ب پرواز اندیشه ها رو خوندم و دیدم درست فهمیدم اما خووب حالا ک چی؟[متفکر]

سرمه

آخه شعر باید یه چیزی رو ب آدم بده اما حالا یکی نمیتونسته در وا کنه کبریت میزنه بعد وا میکنه قفل رو... حالا شاید یه برداشت فلسفی و معنوی بشه ازش کرد اما ب نظرم مثالش بی مزه بوده، با عرض شرمندگی[وحشتناک]

سرمه

اما خود پری رو عشق است[ماچ][بغل]

پرنیا

ما نیز مانند سرمه خوشمان نیامد[خجالت][خجالت][خجالت] [نیشخند]

پرنیا

ملکــــــــــــــــــــــه[مغرور][مغرور][مغرور]

رها

لایک !