بس که ما دنبال زندگی دویدیم، بریدیم که!

من هم تو زندگیم فرضیه‌ای دارم که می‌تونه نظریه بشه برای خودش اما، یکی از کسایی (و شاید تنها کسی) که در مقابل نظریه شدنش مقاومت میکنه خودمم!!!!!!!!!!

برای هر انسانی یک سری چیزهای کلی (حداقل) نوشته شده و اون شخص هیچ راه گریزی از اونها نداره. می‌خوام بگم بحث انتخاب و مختار بودن انسان در این زمینه کلا منتفیِ!

شاید به نظر بیاد این همون تعریف "تقدیر" باشه اما حرف من سر اتفاقات نیست، سر یک سری روندها یا  وضعیت‌هاست که تو هر اتفاقی به شکل‌های مختلف به چشم میان.

برای خودم مثلا "عجله" یکی از این‌هاست. من مدام باید در حال دویدن باشم. شاید یکی بگه این ضعف برنامه‌ریزی منه اما این وضعیت با وجود برنامه‌ریزی‌ها و حساسیت زیاد من به خصوص نسبت به خوش قول و آن تایم (براش معادل فارسی تو ذهنم نیست الان) بودن پیش میاد. 

روزهای زندگی من به دو گروه کلی تقسیم می‌شن: 1- روزهایی که از شدت بی‌کاری دارم دیوونه میشم و 2- روزهایی که مجبورم (کاملا مجبور) که چندین کار رو حتما در همون روز انجام بدم و تموم کنم. 

خدایا از دویدن خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. 

تاریخ نگار: 3 دی 93 تداخل میان ترم خرد و کلاس موسسه

 

*: عصری بعد امتحان خرد که نصفه نیمه از سرش بلند شدم که به کلاس زبان برسم تا برسیم کلی تو ماشین غر زدم و آبجیه و دخترش گوش دادن.

سر شبی ریحان اومده دست انداخته گردنم میگه خاله بیا یه چیزی بهت بگم به دردت می‌خوره: باد با شمع‌های خاموش کاری نداره، اگه بهت سخت می‌گذره بدون روشنی.

:):):):):):):):):):):):)

 

**: نوشتن هام هم مثل حرف زدن‍هام می‌مونن! نه بلدم مقدمه چینی کنم، نه به وقتش برم سر اصل مطلب، اونقدر هم شاخ و برگ الکی میدم به موضوع که کلا اصل قضیه لوس (؟!) میشه!

***: یه نصیحت از من به خودم: آدم‌های کمی تو این دنیا هستن که وقتی در مورد ضعف‌هات صحبت می‌کنی، فقط گوش بدن و بلافاصله در موردت بر اساس حرف‌های خودت قضاوت نکنن. اونا هیچ وقت فکر نمی‌کنن که خیلی چیزا رو در مورد تو نمی‌دونن. پس اعترافاتت رو برای خودت نگه دار!

/ 3 نظر / 15 بازدید
سرمه

سلام پروانه جون، خوبی عزیزم؟

سرمه

قربونت عزیزم، ما هم بد نیستیم[ماچ]

!

قالب زمستونیوووو دوستش دارم